تبليغاتX
من و تئاتر
درد و دلهای تئاتری به همراه نگاهی نوستالژیک به گذشته
 

 و چنین شد...

می­نویسم هی پاک می­کنم هی می­نویسم هی پاک می­کنم .... و اینجوری شد که فلسفه­ی نهیلیسم به وجود اومد و کامو هم وارد عالم نمایشنامه­نویسیش کرد و مارتین اسلین هم روش اسم گذاشت : ابزورد یا آبسورد یا آبسورت!

سر آخر که می­بینم این ویندوز بالا نمی­آد مجبور میشم به اطرافم نگاه کنم چون 24 ساعته که دارم به مانیتور نگاه میکنم(اشتباه نکن!چت نمی­کنم ، دارم سمینارمو تایپ می­کنم که این هفته باید ارائه بدم) و چشای خستم یک آن برق میزنه چون چیزی برای دیدن و شنیدن و نوشتن و خواندن پیدا کرده و اون چیزی نیست جز کاست" فریاد "شجریان که 2تا دارم؛و شعر ناز فریدون مشیری نازنین :

مشت می­کوبم بر در

پنجه می­سایم بر پنجره­ها

من دچار خفقانم،خفقان!

من به تنگ آمده­ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم:

- آی!

با شما هستم!

این درها را باز کنید!

من به دنبال فضائی می­گردم:

لب بامی،

سر کوهی،

دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم.

آه!

می­خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد!

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا باید این داد کند

از شما خفته­ی چند!

چه کسی می­آید با من فریاد کند؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 20:14  توسط سیروس مصطفی  | 

 

همیشه بر سواحل راه می روم

همه ماها تو قفسه­ی کتابهامون کتابهایی رو داریم که سالهاست لاشونو باز نکردیم .امروز داشتم با کتابخونم ور می­رفتم که چشمم به کتابهای "جبران خلیل جبران " -این نویسنده ی آمریکایی لبنانی الاصل - افتاد ناخودآگاه دستم رفت سراغ کتاب " ماسه و کف" ؛ این کتابو حدودا 12 سال قبل خریدم ، زیر جملاتی که به دلم نشسته بود خط کشیده بودم؛جالبه بعد از 12 سال بازهم این جمله­ها به دلم می­شینه:

هنگامی که به خورشید پشت می­کنی

چیزی جز سایه­ی خویش نمی­بینی

یا

افکاری را که در کلام زندانی کرده­ام

به ناچار با اعمالم آزادشان می­کنم

یا

بایستی همیشه واقعیت را شناخت

و گاهی آنرا گفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:5  توسط سیروس مصطفی  | 

سلام

چند مدتی حسابی درگیر بودم و نمیتونستم وبلاگ رو آپ کنم ۱-سالتحصیلی شروع شد و ما مشغول تحصیل و تدریس یکی در تبریز و دیگری در تهران.۲- سفر به کشور ارمنستان و شرکت در جشنواره "های فست"در ایروان .۳ - درگیر یه تله فیلم که آنهم حکایتی دارد.۴-بازبینی و اجرای نمایش "سوگنامه قوبیلای"...

همه شما دوستان رو به دیدن نمایش سوگنامه قوبیلای نوشته سید مرتضی هاشمپور مورخه ۱۲/۸/۸۸ سه شنبه ساعت ۱۱ در سالن شماره دو تالار تربیت دعوت مینمایم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:40  توسط سیروس مصطفی  | 

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                                                      

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 15:35  توسط سیروس مصطفی  | 

از تمامی دوستانی که نمایش " میراث " به کارگردانی جناب آقای علی شکیبا را دیده اند خواهشمندیم نظر خود را در مورد این نمایش یا به صورت نقد یا یادداشت یا کامنت برایمان ارسال نمایند.بدیهی برای هر هنرمندی  بازتاب اثرش در مواجهه با مخاطب مهم  و حیاتی ست و چه بسا نقدهای مخاطبان تحت هر عنوان و فارغ از درجه ی علمی منتقد راهگشای کارهای آینده خواهد بود. در این فرصت از عزیزانم آقایان ذوالفقاری و راسخ کمال امتنان خود را ابراز می نمایم.                 

                                                                                  با تشکر

                                                                           سیروس مصطفی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:13  توسط سیروس مصطفی  |