تبليغاتX
من و تئاتر
درد و دلهای تئاتری به همراه نگاهی نوستالژیک به گذشته
سلام

چند مدتی حسابی درگیر بودم و نمیتونستم وبلاگ رو آپ کنم ۱-سالتحصیلی شروع شد و ما مشغول تحصیل و تدریس یکی در تبریز و دیگری در تهران.۲- سفر به کشور ارمنستان و شرکت در جشنواره "های فست"در ایروان .۳ - درگیر یه تله فیلم که آنهم حکایتی دارد.۴-بازبینی و اجرای نمایش "سوگنامه قوبیلای"...

همه شما دوستان رو به دیدن نمایش سوگنامه قوبیلای نوشته سید مرتضی هاشمپور مورخه ۱۲/۸/۸۸ سه شنبه ساعت ۱۱ در سالن شماره دو تالار تربیت دعوت مینمایم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:40  توسط سیروس مصطفی  | 

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                                                      

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 15:35  توسط سیروس مصطفی  | 

از تمامی دوستانی که نمایش " میراث " به کارگردانی جناب آقای علی شکیبا را دیده اند خواهشمندیم نظر خود را در مورد این نمایش یا به صورت نقد یا یادداشت یا کامنت برایمان ارسال نمایند.بدیهی برای هر هنرمندی  بازتاب اثرش در مواجهه با مخاطب مهم  و حیاتی ست و چه بسا نقدهای مخاطبان تحت هر عنوان و فارغ از درجه ی علمی منتقد راهگشای کارهای آینده خواهد بود. در این فرصت از عزیزانم آقایان ذوالفقاری و راسخ کمال امتنان خود را ابراز می نمایم.                 

                                                                                  با تشکر

                                                                           سیروس مصطفی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:13  توسط سیروس مصطفی  | 

  ميراث – درد بي جوابي و حيراني و تاراج
 


  رهاوردي از دوست و استاد گرانقدرم – جناب آقاي سيروس مصطفي و همكاران پر همتشان 
بارها شده است كه از خود مي پرسيم – چرا غافل از احوال دل خويشتنيم ؟
اجراي نمايشنامه ميراث يكبار ديگر علامت سئوال را برجسته تر به رخ مي كشد . روايتي از غفلت نسل هاي آينده . بي رغبتي به پاسداشت داشته هاي نياكان و يادگارهاي گذشته .  
نسل كنوني در قرن بيست و يكم ، درد بي دردي را تجربه مي كند و سرگشتگي در انبوهي از سئوال هاي بي جواب . ميراث گذشته كه سنگيني آن بر دوش نحيف نسل امروزي نهاده شده ، بي آنكه از محتواي آن ، چيزي نقل شده باشد .  
متن زيبا و دل انگيز " ميراث " و پيام چند لايه اي آن ، تماشاگر را به هزار توي ذهن مي كشاند و لا به لاي حافظه ي تاريخي وي را مي كاود و علامت هاي سئوال را پر رنگ تر از قبل به منصه ي ظهور مي رساند و هر بار و در هر صحنه ذهن را مي آزارد كه چرا غفلت مي ورزد .
اجراي هوشمندانه ي هنرجويان جوان و پر انگيزه ي هنرستان هنرهاي زيباي استاد اقبال آذر ، خود گواهي ديگر بر اين مدعاست كه نسل كنوني نيز از اين علامت سئوال در رنج وعذاب هستند .
ميزانسن هاي دقيق و زيركانه كه همه چيز را در جلو چشم تماشگر به اجرا مي كشانند ، تلخي غفلت ذهن را – بي پرده و پشت پرده – آشكار مي سازند .
تقابل هاي انديشه همانند سه برادر هر كدام در گوشه اي از صحنه ، نشان از ذكاوت و نكته سنجي كارگردان و عوامل پشت صحنه دارد و هرگز نمي توان فراموش كرد كه چقدر ماهرانه درماندگي و استيصال در پاسخگويي به علامت هاي سئوال با چاشني كمدي و طنز در هم آميخته تا مرهمي بر زخم ناسوز ذهن واپس خورده ي نسل ها باشد .  
شور جواني و عشق به صحنه و يگانگي و صميميت بچه هاي گروه ، همه در دست هم داده تا اجرايي وراي يك اجراي دانش آموزي را شاهد باشيم . و يكبار ديگر ثابت شد كه عشق مي تواند با حداقل ها – در دكور و صحنه و آكسسوار – به حداكثر – در اجرا ، اثر گذاري و كاتارسيس – و در نهايت به لبخند رضايت تماشاگرها بيانجامد .
در يك كلام – خسته نباشيد و دست وپنجه تان درد نكند – هر چندكه مي دانم در قلبتان دردي عميق و نهفته داريد .

    
  بهزاد راسخ القول 
  ارديبهشت 1388

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:3  توسط سیروس مصطفی  | 

 

یادداشتی به نمایش " میراث "

نویسنده : استاد بهرام بیضایی

کارگردان : علی شکیبا

تئاتر میراث گران بهایی است

 

در روزهایی که تئاتر و نمایش وضع اسفباری را می­گذراند دیدن نمایش به ویژه در تالار تربیت اتفاق عجیب و غریبی می­نماید!از مقابل تالار تربیت می­گذشتم که مسیر همه روزه و دائمی من به خانه است که هنرجویان هنرستان اقبال آذر یا بهتر بگویم بچه­های تئاتری را دیدم که مرا به دیدن نمایش دعوت کردند؛بچه­هایی که سال پیش از نمایش" خشم و هیاهو"یشان به وجد آمده بودم و اکثر تماشاگران را راضی از سالن بدرقه کرده بودند.دوست داشتم یکبار دیگر کارشان را با یک نمایشنامه دیگر به روی صحنه ببینم به خصوص اینکه متوجه شدم نمایشنامه­ای از آقای بیضایی را اجرا خواهند کرد،نمایشنامه­ای که مثل دیگر نمایشنامه­های آقای بیضایی میراثی است گرانبها برای ادبیات نمایشی و بچه­های نمایش در ایران؛

 بدون تعارف اجرا از توقع من بالاتر بود و بچه­های هنرستانی اجرایی داشتند که مانند سال گذشته حلاوت و شیرینی خاصی داشت.کارگردانی نمایش ساده و به دور از هیاهوهای معمول صحنه­ای،فکر را به روی صحنه برای مخاطبش عرضه داشت؛شیوه­ی اجرایی اعم از طراحی میزانسن­ها،استفاده از ابزار ،طراحی لباس و ... در راستای معینی حرکت می­کرد،هر چند می­شد با کمی توجه بیشتر در ورود و خروج بازیگران تماشاگران را از اشتباه درآورد ؛ چرا که بعضی اوقات قراردادهای ورود و خروج بازیگران فراموش می­شد؛اما آنچه می­توان در موردش نوشت و گفت اینکه بازیگران خوب،مودب و در عین حال توانای این نمایش هستند که با تمام انرژی به روی صحنه می­روند و تنها به یک هدف و آنهم جلب مخاطب و تمرکزش بر روی صحنه،فکر می­کنند؛بازیگرانی که اکنون موقعیت­ها را می­شناسند و از لحظه­ها به نحو احسنت استفاده می­کنند- و اگر اغراق نکرده باشم – چنان پخته عمل می­کنند که گویی سالهاست به روی صحنه­اند و این رمز موفقیت آنان است" تماشاگر نباید از نمایش جدا شود و باید تماشاگر را مقهور خود کرد ".

ایجاد لحظات طنز و کمدی موقعیت آنهم در نمایشنامه­ای که نویسنده­اش را همه به استادی می­شناسیم،کار آسان و ساده­ای نیست.درک درست از شخصیت بازی ، بیان مناسب ، حس گیری صحیح ، ایست مناسب بر روی صحنه،استفاده­ی مناسب از ابزار،ارتباط مناسب با شخصیتهای مقابل و کلا" ارتباط با فضا و اتمسفر نمایش را بر روی صحنه به خوبی می­تون دید ؛ به طور مثال بازیگر نقش "بزرگ آقا" مبانی اصول بازیگری را در قالب نقش­های مختلف به خوبی بر روی صحنه اجرا می­کند و یا بازیگران نقش­های "دزد" با اینکه بازی بدون دیالوگ دارند اما با استفاده از حرکات مناسب و درخور و استفاده از آوا در شرایط خاص که به جا نیز می­نماید، در خلق موقعیتهای کمدی و لحظه­های طنز خوب عمل می­کنند؛ کاری که به جرات می­توان گفت در اکثر نمایش­ها و تئاترهایی که موسوم به کارهای حرفه­ای در سطح شهر و یا در جشنواره­ها که اکنون هم هست و دیده­ایم ، نمی­توان مشاهده کرد، چه به لحاظ طراحی ، چه کارگردانی و چه به لحاظ بازیگری. 

                             

به طور کلی می­توان گفت این نمایش نیز مانند اجرای قبلی گروه علاوه بر اینکه اصول و تکنیک را داشت، لذت و حلاوتی را به تماشاگر منتقل می­کرد که طعم شیرینش در اذهان و یادها باقی خواهد ماند. به امید کارهای بهتر از این گروه نمایشی جوان.

 

                                                                              سعید ذوالفقاری

بازیگر و دانشجوی کارشناسی کارگردانی

                                                               

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 21:54  توسط سیروس مصطفی  |